پاییز گردی در پارک های تهران – تور قبرس

ارسال شده توسط
وب‌سایت همشهری شش و هفت: باغچه‌های بنفشه، آبرنگی شده‌اند؛ یک دامن زرد، یک دامن بنفش، سفید… سفید پنبه‌ای
  بهاری‌ترین بخش ساعی

 اییز گردی در پارک های تهران

بین درخت‌های قطور چنار، بوته‌های شمشاد و رز نشسته‌اند و آخرین گل های‌شان را به نمایش گذاشته‌اند. در همین پهنه سالمندانی پیدا می‌شوند که نیمکت‌های پارک را برای مرور خاطرات قدیمی‌شان در کنار هم انتخاب کرده‌اند. اتوبوس هر چند دقیقه یک‌بار در ایستگاه مقابل روی‌شان می‌ایستد و آدم‌ها را با خاطرات به جای مانده از میانه پاییز خیابان ولیعصر به نقطه نقطه این شهر منتقل می‌کند.

پایین پای چنارهای خسته آلاچیق‌ها سر بر آورده‌اند، اما تعدادشان آن قدر زیاد نیست. با وجود حجم‌های آموزشی و قفس‌های متعدد پرندگان در بوستان ساعی، اکثر شهروندان ترجیح می‌دهند در مسیرهای مختلف پارک چرخ بزنند. به همین‌خاطرآلاچیق‌های کم تعداد پارک، آن قدرها متقاضی ندارند. به‌خصوص در میان کودکانی که در بین حجم‌های سنگی و آموزشی پارک ساعی به‌دنبال کشفیات جدید خود هستند. آنها پای هر کدام از مجسمه‌ها می‌رسند از والدین‌شان درباره حیوانی که روی سکو ایستاده سؤال می‌کنند. نخستین حرف نام این حیوانات در کنار حجم‌ها نقش شده است؛ دیدنی‌هایی که با درج حروف الفبا دانش‌آموزان سال نخست ابتدایی را به‌خود جذب می‌کند.

 اییز گردی در پارک های تهران

  رقص برگ‌های زرد  بر موج‌های ریز

بالای پله‌ها چشم‌اندازی از کوه‌ها پیداست. بالاسر دریاچه پارک کلاغ‌ها اوج می‌گیرند و آسمان آبی اینجا را پاییزی نشان می‌دهند. کناره دریاچه دیواره گیاهی هست؛ روی لبه آن جمعیتی نشسته‌اند و به سکوت پارک گوش می‌دهند. باد روی دریاچه موج‌های ریز می‌اندازد و جا به جا پولک‌های روشن آفتاب به درخشش‌شان ادامه می‌دهند. گلدان‌های سنگی گل‌های پنبه‌ای داده‌اند و زنبورها در قیف  گل‌ها دنبال شهد می‌گردند.
 رهگذرها دوربین به‌دست از آرامش دریاچه فیلم می‌گیرند و برگ‌های زرد و چنار و نارون روی آب تاب می‌خورند.

قدم آدم‌ها روی مسیر خزیده وسط پارک، بی‌صداست، اما درخت‌ها دارند « س… س س» صدا می‌کنند. چنار و افرا و صنوبر. برگ‌ها از ساقه کج و معوج می‌شوند و رو به نور نرم خورشید گاهی برق می‌زنند. باید یک لحظه ایستاد، چشم‌ها را بست و گذاشت باد، آوازش را با ساز برگ‌ها بنوازد. هیچ عجیب نیست اگر این وقت، روح از پاهای آدم راه بیفتد و بعد از گذر از درازای بدن، از سر پر بکشد و یک حفره عمیق پاک در سینه آدم باقی بگذارد که از بوی درختان پاییزی پر و خالی می‌شود. خیلی‌ها روی نیمکت‌های ورودی پارک نشسته‌اند و به صدای هوهوی باد در برگ‌ها گوش می‌دهند. برگ‌ها روی شاخه هم، آوای خزان دارند. انگار برای رسیدن این ساعت‌های پاییز هلهله کنند یا به تازه واردهای محو تماشای‌شان خوشامد بگویند.

اییز گردی در پارک های تهران 

 آرامش کنار آوای دریاچه

باد دارد با برگ صنوبرها موسیقی پاییز را می‌نوازد. دانش‌آموزها در مسیر برگ پوشیده پارک راه می‌روند و دنبال بزرگ‌ترین برگ‌های خشک چنار می‌گردند. برگ‌های پنجه‌ای توی دست‌شان چرخ می‌خورد. هشدارها همه جا روی حفاظ دریاچه دنبال رهگذرها می‌آیند و عمق دریاچه را یادآوری می‌کنند. در بخش شمالی، بوفه و رستوران‌های مختلف گرد هم جمع شده‌اند. جمعیت روی صندلی‌های کنار دریاچه نشسته‌اند و بازی ماهی‌های سیاه و ریز دریاچه رو نگاه می‌کنند تا سفارش از رستوران کنار دریاچه سر برسد. چند قدم آن‌طرف‌تر روی میزهای شطرنج حاشیه دریاچه مهره چیده‌اند و سرگرم بازی شطرنج هستند.

 راه چوبی جزو پرطرفدارترین مسیرهای قدم زدن در پارک طالقانی پوشیده از تنه‌های باریک درختانی است که روی خاک خوابیده‌اند. همانطور که حصارها پا به پای راه چوبی می‌آیند حاشیه سنگ چین کناره مسیر هم انعطاف به خرج می‌دهد و با پیچش حلزونی پایین می‌خزد. گاهی روی لایه‌های این سنگ‌های باریک و ارغوانی می‌نشینند و خستگی در می‌کنند. هرچند با آغاز مسیر خاکی داخل پارک، نیمکت‌های سنگی هم برای استراحت و توقف مهیا هستند.

 اییز گردی در پارک های تهران

ادامه مسیر پیاده‌روی به آلاچیق‌هایی می‌رسد که پر از خنده نوجوانان است. آنها زیر سقف ارغوانی آلاچیق‌ها نشسته‌اند و مشغول بازی‌های جمعی هستند. ردیف آلاچیق‌ها تمام می‌شوند و میدانی دور حجم فلزی یک پرنده مدام می‌گردد. می‌توان از پایین پای همین پرنده راه را گرفت و پهلو به پهلوی نهال‌ها راه خروج از پارک را به سمت خیابان ولیعصر یافت.اما مسیر پیاده روی همچنان از حاشیه پارک و خیابان ولیعصر رو به جنوب ادامه می‌یابد. درخت‌های چنار در دو سوی مسیر استوار مانده‌اند و جوان‌هایی را تماشا می‌کنند که توپ کوچک فوتبال دستی را با پای بازیکنان پلاستیکی در جعبه شوت می‌کنند. بعدتر وسایل بدنسازی دو رنگی هست که روی هر کدام نام و نحوه استفاده از دستگاه درج شده است.

وقتی زیبایی مسیر مسحورتان می‌کند

باریکه راه خاطره‌ها

نگرانی برای توقف خودروی شخصی وجود ندارد؛ همینطور برای رسیدن به یک بوستان جنگلی با استفاده از وسایل حمل‌ونقل عمومی. پایین پای بوستان یک ایستگاه مترو هست و در مقابل ورودی شرقی آن هم یک ایستگاه مترو دیگر. اولی ایستگاه مترو شهید همت و دیگری ایستگاه مترو حقانی. بنابراین راه رسیدن به پارک طالقانی از هرکجای شهر مهیاست. البته اگر برای قدم زدن در سایه روشن پاییزی درختان برنامه‌ریزی کرده باشید. مسیر قدم زدن می‌تواند هموار باشد و پیمودن‌اش بر

 اییز گردی در پارک های تهران

یادگاری‌هایی از طبیعت

آن‌سوی جزیره اردک‌ها پشت سبزی فنس‌ها تعدادی آهو و غزال روی شیب چمن نشسته‌اند. آنقدر آرام که پرنده‌های کوچک روی فرورفتگی کمرشان می‌نشینند و به آن پوست نرم قهوه‌ای، نوک می‌زنند. پشت دیواره فنس‌کشی شده، مامن کلاغ‌ها هم هست. دور از دسترس آدم‌ها، اشیا یا خوراکی‌هایی را که دزدیده‌اند به منقار می‌گیرند و پای تنه قطور درخت‌ها گم و گور می‌شوند. کله مو سیخ سیخ شترمرغ‌ها از پشت این قفس‌های بزرگ پیداست. آنها گردن کشیده‌اند و دارند اوضاع اطراف را وارسی می‌کنند. تا رسیدن به قفس شترمرغ‌ها راه نسبتا زیادی هست. باید از مقابل قفس شیشه‌ای پرنده‌ها گذشت و در انتهای مسیر، خرامان راه رفتن‌شان را تماشا کرد.
بازی باد پاییز با دل سبز پارک ملت

تابلوی چوبی پارک آنقدر قدیمی نیست که تا سال ۱۳۴۵و تاسیس پارک، به عقب برگردد. معلوم است در گذر زمان رنگ خورده، ترمیم شده و نوشته‌های روی آن با رنگ زنده شده‌اند. به جز گردشگرانی که گهگاه از پیاده روی غربی خیابان ولیعصر رد می‌شوند بقیه رهگذرها دقت چندانی به تابلوی پارک ملت ندارند. آنها ورودی مقابل بازار صفویه را می‌گیرند و یک راست راهی پارکی می‌شوند که ۳۰۰هزار مترمربع زمین پوشیده از گیاهان خزان زده پیش روی‌شان می‌گذارد؛ مجموعه‌ای منحصر به فرد و فراخ از درختانی که باد پاییز، سر بازی با آنها برداشته است.

دیدنی‌های حیات وحش

از همان ابتدای مسیر میانی پارک ساعی، قفس‌هایی پیداست که از دور شبیه خانه است. باید دورتا دور قفس گشت تا بخشی را که برای دیدن پرندگان درنظر گرفته شده پیدا کرد. قبل از همه کبک‌ها با آن دم بلند و سرهای نارنجی و گردن سبزشان آرام می‌خرامند. از پشت حفره‌های قفس با دقت تمام بازدیدکنندگان را نگاه می‌کنند. بلدرچین‌ها اما سرشان به دانه خوردن گرم است و توجهی به جمعیت ندارند. قفس مرغ و خروس‌ها کمی پایین‌تر است و صدای آن فضای اطراف را پر کرده. خروس‌های سفید پنبه‌ای کاکل پهن و غریبی دارند طوری که چشم‌های‌شان از پشت پرهای تاج آنها پیدا نیست. با این حال، به سرعت راه را می‌یابند و بر‌ای هم شاخ و شانه می‌کشند.

باغچه‌های گل از پله‌های سنگی پارک بالا رفته‌اند. کنار پله‌ها پایه سردیس نامدارهای ایرانی هست و آن بالا بر فراز تمام پله‌ها تندیس امیرکبیر ایستاده است. بساط عکاس ثابت پارک پایین پله‌ها برپا ست. عینک آفتابی زده رو به نور بی‌حال خورشید نشسته و عصرانه می‌خورد. منتظر، تا مشتری پشت به پله‌های بلندبالای پارک بایستد و از او عکس بگیرد. حوضچه‌های میان پله‌ها آرام گرفته‌اند. عکاس دائمی پارک، می‌گوید ساعت که از پانزده بگذرد فواره‌ها شروع می‌کنند. از دهانه باریک‌شان آب، غلیان می‌کند و روی پله‌های گرانیتی سیاه فرو می‌ریزد.

 اییز گردی در پارک های تهران

 
  در بی‌نظمی درختان غرق شوید

  آرامش و بی‌قراری در قفس کبوترها

کبوترها و کفترهای چاهی پارک ساعی همسایه هستند. کبوترهای کاکلی سفید با خال‌های قهوه‌ای و طوق‌های باریک خاکستری دور گردن، کوچک و چاق روی شاخه‌های درون قفس نشسته‌اند. پرهای تمیزشان را باد کرده‌اند و در نور ملایم پاییز آفتاب می‌گیرند.  آن‌سوی قفس کبوترها صدای بغ‌بغوی تعداد زیادی پرنده در هم آمیخته است. قفس کناری شلوغ است و هر گوشه‌اش جنجالی به پاست. تعدادی کفتر چاهی دور از هیاهوی بقیه همخانه‌ها روی لبه قفس نشسته‌اند. چابک، گردن می‌گیرند و با سرعت چشم می‌گردانند تا از اتفاقات دور و بر و حرکت تماشاچی‌های‌شان غافل نمانند. نزدیک شدن به کفترهای چاهی امکان پذیر نیست؛ چون احتیاط می‌کنند و در چشم به هم زدنی از لبه قفس دور می‌شوند.
 پیاده‌روی و دوی نرم

 اییز گردی در پارک های تهران

ظهر پاییز، پارک خلوت است و مسیر پیاده‌روی تبدیل به محلی برای دویدن نرم ورزشکارها شده است. لباس ورزشی، قمقمه آب و موسیقی در گوش آنها می‌گوید این کار مستمر و برنامه‌ریزی شده‌شان است. آلاچیق‌ها بعد از یک دقیقه پیاده‌روی آرام پیدای‌شان می‌شود. جمعیت در آلاچیق‌ها نشسته‌اند و بساط چای داغ به راه است. تابلوهای آبی رنگ، مسیر دریاچه، مسجد، سرویس بهداشتی را نشان می‌دهند. دریاچه، رو به شمال است و مسجد در شرق مسیر ورودی پارک قرار گرفته. سرویس بهداشتی را می‌توان حوالی ورودی پارک در سمت غرب مسیر اصلی یافت.

اگر ردیف آلاچیق‌های شرقی پارک طالقانی را کنار بگذاریم چینش دارایی‌های دیگر پارک، از نظم خاصی پیروی نمی‌کند. هرچه هست و نیست بر رویه بی‌نظمی استوار شده و همین است که زیبایی پارک را در این روزها دوچندان می‌کند.

 اییز گردی در پارک های تهران

پله‌های رنگین کمانی پارک از حاشیه غربی بوستان ساعی بالا می‌رود. گلدان‌های کوچک روی نرده‌های هفت رنگ چیده شده‌اند و همراه مسیر پله‌ای تا بالای مسیر می‌آیند. باغچه پهناور بنفشه نزدیک به ورودی اصلی خودی نشان می‌دهد و دالان‌های رنگین جمعیت را برای ورود و خروج هدایت می‌کنند.

درست در کنار ورودی اصلی بوستان ساعی همانجا که شیروانی آبی آسمانی پارک تو چشم می‌زند، بخش نگهداری فنچ‌ها دایر است. روی خاکه نرم کف فنچ‌هایی نشسته‌اند که هر کدام اندازه یک گردو به‌نظر می‌آیند. چسبیده به شیشه قدی این بخش، کنار هم می‌نشینند و گاهی از سر و کول هم بالا می‌روند. طوری که گرمای بدن‌های کوچک‌شان کنار هم حفظ شود و سرمای شیشه حریف جمع آنها نشود. مرغ‌های عشق پشت سر فنچ‌ها غوغایی راه انداخته‌اند. مدام جیغ می‌کشند و لای شاخه‌های باریک و پیچ دار می‌چرخند.
پرجنب و جوش‌ترین‌ها

 قالی پاییزی برگ در سایه نارون

باغچه چسبیده به دریاچه، برگ‌های ریز فسفری دارد و تکه‌هایی که قلمرو بنفشه‌هاست. از کنار باغچه سبز و بنفش به سمت شمال دریاچه که حرکت کنید، صدای آبشره‌ها از زیر پل فلزی دریاچه به گوش می‌رسد. پشت ساختمان آجری کنار دریاچه، برگ نارون‌ها را سایه لیمویی زده‌اند. خورشید از پشت دیوار روی شاخه‌های تیز نارون افتاده و مثل وقتی زعفران، شله را زرد می‌کند روی برگ‌ها رنگ پاشیده. روی چمن پایین پای درخت‌ها برگ‌های زرد هستند که مثل گل قالی پخش و پلا شده‌اند. از کمی نزدیکتر به پل روی دریاچه، باریکه‌های آب پیدا هستند که از زیر پل روی دریاچه می‌ریزند. موج‌های ریز، آرام به دو سوی آبشره‌ها خیز برمی‌دارند و در فاصله کمی محو می‌شوند. لم لم  آب، جلبک‌های ته دریاچه را نوازش می‌کند.
 ارتباط غریب میناها

 مسیرهای نقاشی شده برای پیاده‌روی

کمی جلوتر محوطه‌ای هست که به وسایل بدنسازی مجهز شده. در کنار هر کدام از وسیله‌ها حرکات مبتدی، متوسط و پیشرفته با رسم شکل توضیح داده شده است. مسیر سلامت پارک گسترده است و تمام سنین می‌توانند در کنار هم از وسایل آن استفاده کنند. کمی بعد از حوضچه‌ای که برگ‌های چنار و گل‌های بنفشه روی آب آن می‌رقصند، می‌توان میزهای شطرنج را هم یافت.

 پرندگان اجتماعی!

قرقاول‌ها و مرغ‌های شاخدار پارک ساعی باید اجتماعی‌ترین پرندگان این بوستان باشند. جمع مرغ‌های شاخدار با دیدن یک یا چند بازدیدکننده، به سرعت خود را به پایین پای آدم‌ها می‌رسانند. قرقاول‌ها صورت سرخ و مخملی‌شان را یک‌طرف می‌چرخانند و با چشم‌های ریز خود عمیقا آدم‌ها را زیرنظر می‌گیرند. بی‌درنگ حرکت دست آدم‌ها را دنبال می‌کنند و گاهی روی پنجه پاها می‌ایستند تا به دست‌هایی که اغلب دانه می‌پاشند نزدیک‌تر باشند. اینها همگی در نبود صداست چون با شنیدن صدا از طرف بازدیدکنندگان احساس خطر می‌کنند و عقب می‌کشند. دویدن مرغ‌های شاخدار دیدنی است؛ آنها طوری سمت آدم‌ها می‌دوند انگار مسابقه‌ای در کار باشد. با آن تن خالدار سفید و مشکی مدام وول می‌خورند و بیشتر از باقی پرندگان قفسی پارک، دور ظرف آبخوری‌شان جمع می‌شوند.
 
از آواز گنجشک تا بغ‌بغوی کبوترها

 تصویر بهار؛ آواز خزان

روز نزدیک به میانه است و آبپاش شلنگ طویل باغبان، تپه‌های خاکی پارک و پیچک‌ها را شبنم باران کرده. اگر هوای بهاری پاییز امسال همچنان همراه روزهای باقیمانده این فصل باشد بین سبزی باغچه‌ها و برگ‌های سوزنی که هنوز هم روی سر جمعیت حاضر در پارک، سایه می‌اندازند می‌توان دنبال بوی روزهای نخست سال گشت. با این وصف، در نبود سرما و بارش پاییز دلخوشی چشیدن روزهای خنک بهار در پارک ساعی به واقعیت نزدیک می‌شود؛ آن هم بیخ گوش چنارهایی که صدای پای آبان و آذر را خیلی وقت است که شنیده‌اند و برگریزان را از روی داستانی که هرسال پاییز برای آنها تعریف می‌کند در حاشیه غربی پارک راه انداخته‌اند. با ورود از سمت خیابان ولیعصر اول صدای پاییز را در پارک ساعی می‌شنوید و با حرکت به شرق بوستان غرق هوای بهاری‌اش می‌شوید.
 قلمرو پرندگان آبی

با آنکه سه عقاب درون قفس استراحت می‌کنند، اما هیچ صدا یا تحرکی در آنها دیده نمی‌شود. تنها یکی از آنها روی دیواره قفس ایستاده و جمع کبوترها را نظاره می‌کند.
شاید در خیالش دنبال راهی می‌گردد که از شیشه بین قفس بگذرد و پرنده‌های قفس کناری را شکار کند. عقاب‌های دیگر به هم پشت کرده‌اند.
انگار باهم قهر باشند. کبک‌های همسایه اجتماعی‌تر به‌نظر می‌رسند.

 با آن تاج عجیب روی سرشان، مدام دور و بر هم می‌پلکند. طوطی‌های قفس بعدی آرام روی شاخه‌ها قدم برمی‌دارند و سر هم جیغ می‌زنند. کرکس قفس کناری، تنهاست و کرک به هم ریخته سرش این پیام را می‌دهد که حوصله هیچ ذی حیاتی را ندارد. در عوض طوطی‌های قفس کناری سرشان را در گوش هم فرو کرده‌اند طوری که انگار دارند برای کنار دستی‌شان لطیفه تعریف می‌کنند.
تعداد مرغ عشق‌ها از بقیه پرندگان اینجا بیشتر است. هیچ‌کدام از آنها روی شاخه‌ها آرام نمی‌گیرند و مدام می‌پرند.
باد برگ‌های خشک چنار را از میانه مسیر بلند می‌کند و پای کاج‌ها می‌نشاند. عصر روشن این مسیر گاهی آنقدر آرام است که کلاغ‌ها روی زمین بنشینند و تابلوی نقاشی آن را پاییزی‌تر کنند. کمی جلوتر نارون‌هایی پیدا می‌شوند که برگ‌های‌شان هنوز هم برای سبز ماندن پافشاری می‌کنند. روی نوک شاخه‌ها آنجا که صبح به صبح آفتاب می‌افتد سایه‌هایی از پاییز پیداست. عابرها روی نیمکت‌های قهوه‌ای پارک می‌نشینند و آواز باد پاییز را می‌شنوند. جوان‌ترها در میانه مسیر پیاده‌روی می‌نشینند و تصویر همراهی آن روز با دوستان‌شان را با دوربین ثبت می‌کنند.

مسیرهای سبز پیاده‌روی در پارک ساعی تا خیابان «خالداسلامبولی» پیش می‌رود. هر چقدر طول و عرض پارک را قدم بزنید باز از لای درختان منظم و فرم دار کاج، یک مسیر جدید سبز می‌شود که دو سوی آن تا انتهای درختان هم‌قد ایستاده‌اند؛ از کاج‌های بلندبالا با تنه‌های قهوه‌ای سوخته بگیر تا سدروس و سرو. در همین رفت‌وآمدها زمین بازی کودکان با قلعه‌ها، سرسره و وسایل رنگین در پایین‌ترین ارتفاع ساعی پیدا می‌شود. بساط بوفه هم در کنار این زمین بازی برپاست.

 پله پله تا رسیدن به موج‌های دریاچه

رنگین کمان پرنده


پارک طالقانی؛ سایه روشن خزان و بوی جنگل

قفس میناهای پارک ساعی جزو پرسر و صدا‌ترین بخش‌های بوستان است. پرنده‌های کوچک سیاه روی شاخه درخت قفس نشسته‌اند و طوری جیغ می‌کشند که گویا قرار است به پرنده‌های کناری‌شان ثابت کنند که آوای خواندن آنها بلندتر است. اما همه ‌‌چیز به این رقابت صوتی ختم نمی‌شود. پای فنس بدون حفاظ قفس، مرغ‌های مینایی جمع می‌شوند که ارتباط بهتری با انسان‌ها برقرار می‌کنند. اولش آدم خیال می‌کند موضوع دانه گرفتن از تماشاچی‌هاست. اما مدتی که از حرف زدن آدم‌ها با میناها می‌گذرد حرکات عجیب‌شان شروع می‌شود. از گلوی‌شان صدای قرقر می‌آید. دنباله صدا به آوازی می‌رسد که شنیدنی است و بعد حرکات غریبی که به تعظیم کردن پرنده می‌ماند. نمایش میناها یکی از زیباترین ارتباطاتی است که پرندگان ساعی با انسان‌ها می‌گیرند.
 

 اییز گردی در پارک های تهران

  مجهز بیایید!